نقدی بر صدابرداری کنسرت گروه ژاو

 

چندی پیش بود که پوستر کنسرت گروه ژاو با اجرای آثار هوشنگ کامکار در فضای مجازی به چشمم خورد. اول اینکه خوشحال شدم از این اتفاق، چرا که با این گروه آشنایی قبلی داشتم و دقت در انتخاب ها و عملکردشان را دلیل بر پیشرفت روز افزونشان میدانستم. گروهی که حتی در انتخاب سازهایشان، سیم ها و مضراب هایشان و حتی میکروفون های مناسب در ضبط آثارشان هم سخت گیرند. و دوم اینکه وقتی به خودشان اجازه اجرای این آثار رو دادند، قطعا باید منتظر اجرای خوبی میبودم. کما اینکه استاد هوشنگ کامکار هم با این اتفاق موافقت کرده اند.
در این بین پیامی از سیاوش کامکار، که مرا به این اجرا دعوت کرد، مرا بیشتر به وجد آورد.

مشتاقانه به سمت تالار وحدت رفتم و برای اولین بار به تنها چیزی که فکر نمیکردم، صدابرداری اجرا بود. چرا که سختگیری های خود گروه و هوشنگ کامکار جایی برای تردید نمیگذاشت. 

نیم ساعت قبل از اجرا وارد محوطه تالار شدم و طبق روال تالار وحدت، اجرا با ۲۰ دقیقه تاخیر شروع شد. گروه روی صحنه آمد و با اعتماد به نفس کامل، بعد از ادای احترام به تماشاگران، سر جاهایشان نشستند. همه چیز داشت عالی پیش میرفت تا اینکه گروه، شروع به کوک کردن سازها کردند و این بین، نوازنده دف، سازش را از زمین برداشت. جزئیات صدای زنجیر دف توجه من را جلب کرد. گویی گوشم را در ۵ سانتیمتری لبه دف نگه داشته بودم! قطعه اول شروع شد و مجموعه ای بلند، از صدای چند ساز که حتی جنس مناسبی هم نداشتند، مرا در صندلی فرو برد. پیش خودم گفتم تا اواسط این قطعه حتما به صدای خوبی خواهند رسید. صدای تیز سنتور ها، فرکانس های highmid در کمانچه ها که باعث جیغ کشیدن آنها میشد، صدای بلند تار که شبیه به تک نوازی بود، صدای تو دماغی تمبک، صدای نا مفهوم خواننده ها و صدای پر از جزییات دف، همه و همه نکاتی بود که غیر از عدم بالانس سازها با آنها روبرو بودیم. 
در قطعه دوم با اضافه شدن یک فیدبک (سوت ممتد) خفیف در زمینه موسیقی، تنوعی در صدا به وجود آمد که به مرور نه تنها رفع نشد، بلکه در قطعه سوم به سوت بلندی تبدیل شد که همه تماشاگران متوجه آن شدند. سراسیمه به دنبال دستمال کاغذی گشتم تا در گوشم فرو کنم، شاید برای خودم صدای نرم تری را فراهم کنم، اما نه خودم داشتم و نه اطرافیانم. 
از اینجا به بعد خودم را وادار کردم تا بدون توجه به نکات صدابرداری، از موسیقی لذت ببرم. به تک تک نوازندگان و خوانندگان دقت کردم. هماهنگی را در مضراب ها و چهره ها و لبخندشان میدیدم. نوانس هایی که داشت به خوبی رعایت میشد، ولی high gain بودن میکروفون ها عملا نوانسی به جا نگذاشته بود. همه چیز بلند شنیده میشد و محکم. احساسی که صبا کامکار در ادای شعر به کار میبرد، ولی زیر صدای بلند تار و دف و انبوهی از صداهای دیگر گم شده بود.

بعد از اجرای چند قطعه گروه برای استراحت صحنه را ترک کرد و من هم برای دیدار چند موزیسین آشنا در جمع، راهی بیرون سالن شدم. من سختگیر نبودم، همه راجع به صدای بد صحبت میکردند و همه حداقل متوجه عدم بالانس مناسب بودند.

به سالن برگشتم و منتظر شدم در نیمه دوم شاهد معجزه ای باشم. ولی با شروع شدن پارت دوم، به ناچار بند کلاه کاپشنم را در گوش هایم فرو کردم تا بتوانم تا انتهای اجرا فقط به موسیقی توجه کنم. 

و اما دلایل صدای نامناسب چیست؟ چرا در اکثر اجراها شاهد این نقص هستیم؟
در همه جای دنیا، اجراها در بخش صدابرداری با تیمی متشکل از شرکت اجاره دهنده سیستم صوتی، تکنسین صدا، صدابردار استیج (مانیتورینگ انجینیر)، صدابردار سالن، مهندس ضبط، و میکسینگ انجینیر خود گروه که صلاحیت تشخیص بالانس صدای گروه را دارد مواجه هستیم. در ایران، با توجه به شرایط موجود، یک نفر تمام این مسئولیت ها رو بر عهده میگیره. ولی عملا علیرغم اینکه از پس آن بر نمی آید، معتقد است که بهترین شخص بوده و اجازه نمیدهد کسی در کارش مداخله کند و حتی نمونه کارهای قبلی خود را گواه میکند (که باز هم خوب نبوده و به اجبار سالن بوده) و میگوید من صدابردار ایکس و ایگرگ هستم. 

دلایل عمده ضعف در کارها:
عدم شناخت این افراد از نوع موسیقی در حال اجرا، تناسب ها، نوع هارمونی ها و سازبندی (صدابرداری هر ژانر از موسیقی، نگاهی متفاوت میخواهد و کمتر کسانی در دنیا هستند که در ژانر های مختلف تسلط دارند)
عدم شناخت از مشخصات تکنیکی تجهیزات و استفاده نابجا از آنها (تجهیزات ثابت برای گروه های مختلف)
عدم مطابقت سلیقه آنها با موسیقی مربوطه (حتی دیده شده عدم علاقه به مقوله موسیقی)
عدم رعایت نکات اولیه در نصب و به کار گیری تجهیزات (وارد کننده، فروشنده، نصاب و صدابردار گاها یک نفر است)
عدم انتقاد پذیری (هر انسانی باید بعد از چند اشتباه و شنیدن انتقادات، تلاش برای اصلاح مشکل بکند)

در نتیجه وقتی این اشخاص انتخاب هیچ گروهی نیستند و به ناچارند (اکثر سالن ها در ایران صدابردار ثابت دارند) تعامل درستی بین گروه و صدابردار وجود ندارد و خروجی نهایی نه تنها دلچسب نیست، بلکه همه صدابردارها در این جرم شریک میشوند و جمله "طبق معمول صدا بد بود” و یا "در ایران صدای خوب نداریم” گریبان همه را میگیرد. جدای از آن، تمام زحمات یک تیم که شبانه روز تمرین کردند و انرژی و زندگیشان را وقف کارشان کرده اند، در یک ساعت از بین میرود.

به امید روزی که به دور از جنگ و دعوا بین عوامل تولید یک کار فرهنگی، شاهد تعامل و همفکری و نتیجه درخشان آن باشیم.